302بر اين گروه هجوم آريد». آنان به درخواست عمرو لبيك گفتند و همراه عمرو حمله كردند. عمرو در آن حمله مىگفت:
1. أكرِم بِجَمعٍ طَيِّبٍ يَمانِ
1. گرامى باد گروه پاكان يمنى؛ بكوشيد كه ياران و خونخواهان عثمان باشيد.
2. خبرى سوگبار به من رسيد كه على پسر عفّان را كشته است.
3. خليفه با حجّت خداوند را [كشت]. پير ما را چنانكه بود به ما باز گردانيد.
پس به عمرو پاسخ داده شد:
أَبَت شُيوخُ مَذحَج و هَمدان
بِأن نَرُدَّ نَعثلاً كَما كان
خَلقاً جَديداً مِثلَ خَلقِ الرَّحمنِ
بزرگان مذحج و همدان، از اينكه درازريش را چنانكه بود، از نو بيافرينند و همانگونه كه خداى رحمان او را آفريده بود، باز گردانيمش، امتناع دارند.
آنگاه حَوشَب ذو ظُلَيم كه در آن زمان خواجه يمانيان و سالار ايشان بود، با گروه يارانش، رو به ميدان نهاد و پرچمدارش اين اشعار را مىگفت:
1. نَحنُ اليَمانونَ و مِنّا حَوشَبٌ
فِي قَتلِ عُثمان و كُلّ مذنب 1