281همين اعتراف را عمرو بن عاص نيز نزد معاويه دارد. بعد از بيعت مردم با على بن ابىطالب(ع)، معاويه عمرو بن عاص را براى كمك خويش فرا خواند. گفت: «اى اباعبدالله! امشب سه خبر ناگهانى به ما رسيده كه راه [چاره و] ورود و خروج ندارد». گفت: «آن اخبار چيست؟» گفت: «يكى اينكه محمد بن ابىحذيفه حصار زندان مصر را شكسته و با ياران خود فرار كرده است و او از آفات و بليات براى اين دين است. ديگر آنكه قيصر با گروهى از روميان آهنگ من كرده تا بر شام دست يابد و سوم اينكه على(ع) به كوفه در آمده و آماده پيشروى به سوى ماست».
وى در خصوص دو موضوع نخست راه حلهايى ارائه كرد و گفت: «اما درباره على، به خدا سوگند اى معاويه! عرب در هيچ چيزى از چيزها ميان تو و او برابرى نمىنهد و او را در جنگ قوىدستى و كوششى است كه هيچيك از قريشيان را نيست و او شايسته حقى است كه به دست دارد؛ مگر آنكه [بىانصافى كنى و] با او جفا ورزى».
معاويه به عمرو گفت: «اى اباعبدالله! من تو را به پيكار با اين مرد مىخوانم كه از پروردگارش نافرمانى كرده و خليفه را كشته و فتنه به راه انداخته و جماعت را پراكنده و پيوند خويشى را گسسته است». عمرو گفت: «اينك اگر در پيكار با او از تو پيروى كنم، مرا چه مىدهى؟ و تو خود دانى كه در اين امر چه ناگوارىها و خطرها باشد؟» گفت: «حكومتت دهم». گفت: «مصر نيكو طعمهاى است». 1