273شده و كجايند عزيزان خوار شده (على و عباس؟) چرا بايد امر خلافت در پستترين خاندان قريش باشد؟!» آنگاه به على(ع) گفت: «دستت را بگشاى تا با تو بيعت كنم؛ به خدا سوگند اگر بخواهى مدينه را از سربازان سواره و پياده پر مىكنم». على(ع) سخنش را رد كرد و ابوسفيان در اين وقت به شعر «مُتَلَمِس» تمثل جست و گفت:
و لن يقيمَ على خَسْفٍ يراد بهِ
هيچ چيزى آنچنان راه سقوط و انحطاط نپيمود كه دو چيز خوار و خفيف: يكى قبيله ما و ديگرى ميخ خيمه ما.
اولى كارش به سقوط كشيده شده، و دومى را هر چه بر سرش مىكوبند و زخمش مىزنند، كسى بر او گريه نمىكند.
با اينكه اشعار ابوسفيان، حقيقت غصب شدن حق على(ع) را آشكار ساخت، اما حضرت با فراستى كه داشت، دانست كه هدف ابوسفيان فتنهگرى و نابودسازى اساس اسلام است. لذا او را از اين كار بازداشت و فرمود:
وَ الله ما أردتَ بِهذا إلّا الفِتنَةَ، و إنَّكَ وَ الله طالَما بَغِيتَ لِلإسلامِ شَرّاً، لا حاجَةَ لَنا فِي نُصحِكَ.
به خدا سوگند از اين عمل قصدت چيزى جز فتنهگرى و آشوبطلبى نيست و به خدا قسم! تو از ديرباز براى اسلام فتنهجويى و بدخواهى كردهاى؛ ما را نيازى به خيرخواهى تو نيست.
ابوسفيان در كوچههاى مدينه شروع به گردش كرد، درحالىكه اين اشعار را مىگفت: