2467. طبرى به اسناد خود از سَدّى، 1 و او از ابىديلم، نقل كرده است كه گفت: چون علىبن حسين(ع) را اسير كردند و به شام آوردند و او را بر در دروازه دمشق به پا داشتند، مردى از اهل شام برخاست و به امام گفت: «خدا را شكر كه مردانتان را كشت و شما را درمانده كرد و به اين فتنه خاتمه داد». على بن حسين(ع) فرمود: «آيا قرآن خواندهاى؟» گفت: «آرى». فرمود: «آيا آل حم را خواندهاى». پاسخ داد: «قرآن خواندهام، ولى آل حم را نديدهام». فرمود: «آيا نخواندهاى (قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبىٰ). پرسيد: «مگر خويشان پيغمبر شمائيد؟» فرمود: «آرى». 2
8. طبرى در تفسيرش از سعيد بن جُبير و عمرو بن شُعيب روايت كرده است كه آن دو گفتهاند: «مقصود از خويشاوند رسول خدا(ص) فاطمه(عليها السلام) است». 3
ابوحيان در تفسير خود اين سخن را از آن دو و از سَدّى روايت كرده و سيوطى نيز در الدرّ المنثور آورده است. فخر رازى مىگويد: «آل محمّد(ص)، كسانى هستند كه امورشان به پيغمبر واگذار است و هر كدام از آنآنكه پيوندشان با پيغمبر شديدتر و كاملتر باشد، او آل خواهد بود و چون هيچ ترديدى نيست كه پيوند ميان فاطمه و على و حسن و حسين(عليهم السلام) با پيغمبر استوارترين پيوندهاست و اين مطلبى است كه همچون معلوم به نقل متواتر مسلّم است، پس واجب است كه آل، اينها باشند». 4