234را كتمان مىكردند و به دشمنان او اعانت مىنمودند! از جمله آنها انس بن مالك بود. على(ع) در رحبه (ميدان بزرگ) قصر (يا رحبه مسجد جامع كوفه) سوگند داد كه كدام يك از شما از رسول خدا(ص) شنيده كه فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه». در نتيجه دوازده تن به پاخاستند و بدان شهادت دادند. اما انس بن مالك كه ميان آن گروه بود، برنخاست. على(ع) فرمود: «اى انس! چه چيز تو را مانع شد كه برخيزى و شهادت دهى؟! درحالىكه تو نيز [در غدير خم] حضور داشتى؟» گفت: «يا اميرالمؤمنين پير شدهام و فراموش نمودهام». على(ع) گفت: «بار خدايا اگر دروغ مىگويد او را به سفيدى گرفتار كن كه عمامه آن را نپوشاند». طلحة بن عمير گفت: «قسم به خدا بعد از آن، به طور آشكار، ديدم كه از برص، بين دو چشم او سفيدى پيدا شد».
همچنين عثمان بن مُطَرَّف گفت: مردى از انس بن مالك در پايان عمرش درباره علىبن ابىطالب(ع) سئوال كرد. انس در جواب او گفت: «من بعد از روز واقعه رحبه قسم خوردم كه درباره على(ع) چيزى را كه از من سئوال كنند، كتمان نكنم. او در روز قيامت سرور اهل تقواست. به خدا قسم اين سخن را از پيغمبرشما(ص) شنيدم». 1
در تاريخ ابن عساكر آمده است كه احمد بن صالح عجلى گفت: «احدى از اصحاب پيغمبر(ص) مبتلا نشد، مگر دو نفر: يكى مُعَيقِيب كه مبتلا به بيمارى جذام بود و يكى انس بن مالك كه مبتلا به برص بود». 2