233خدايا اگر اين دو نفر به علّت عناد كتمان كردند، آنها را مبتلا كن». اما براء نابينا شد و پس از نابينا شدن، هنگامى كه [درباره آدرس] منزل خود مىپرسيد، مىگفت: «كسى كه گرفتار نفرين شده، چگونه راه مقصود را مىيابد؟!» پاهاى انس به برص مبتلا شد و گفته شده است: هنگامى كه على(ع) طلب گواهى فرمود، وى معتذر به فراموشى شد! على(ع) فرمود: «بار خدايا اگر دروغ مىگويد او را به سفيدى (برص) مبتلا كن كه دستار او آن را مخفى نسازد». پس چهره او دچار برص شد و پيوسته خرقه بر چهره خود مىافكند.
ابن ابى الحديد گويد: مشهور اين است كه على در رحبه كوفه، مردم را سوگند داد و گفت: «به خدا سوگند مىدهم هركس را كه در بازگشت رسول خدا(ص) از حجة الوداع از آن حضرت شنيده كه درباره من فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه»، برخيزد و گواهى دهد، در نتيجه مردانى به پا خاستند و به اين گفتار رسول خدا(ص) گواهى دادند. سپس على(ع) به انس بن مالك فرمود: «تو نيز آن روز حضور داشتى، تو را چه مىشود (كه گواهى نمىدهى)؟». وى گفت: «يا اميرالمؤمنين سن من زياد شده و آنچه را فراموش كردهام، بيشتر است از آنچه به ياد دارم». فرمود: «اگر دروغ مىگويى خداوند تو را به سفيدى مبتلا كند كه عمامه آن را پنهان نكند». پس او نمرد تا به برص مبتلا شد. 1
وى در جايى ديگر گويد: گروهى از استادان بغدادى ما ذكر كردند كه عدّهاى از صحابه، تابعين و محدثين، از على(ع) منحرف بودند و درباره او بدگويى مىكردند و بعضى از آنها براى رسيدن به دنيا و منافع آنى و عاجل آن، مناقب او