223آوردند. در ضمن، از نام قريش و فضايل و سوابق آنها و هجرتشان سخن به ميان آمد. از جمله اين فرمايش رسول خدا(ص):
«الأئمّةُ مِن قُريش»؛ «امامان از قريش مىباشند» و فرمايش ديگر آن حضرت: «النّاسُ تَبَعٌ لِقُريش و قُريش ائمّةُ العَرَب»؛ «مردم پيروان قريشند و قريش پيشوايان عرب.
تا آنجا كه گويد: در اين حلقه بيش از دويست تن گرد آمده بودند كه ميان آنها علىبن ابىطالب(ع)، سعد بن ابىوقّاص، عبدالرحمان بن عوف، طلحه، زبير، مقداد، هاشم بن عتبه، عبدالله بن عمر، حسن و حسين(عليهما السلام)، ابن عبّاس، محمّد بن ابىبكر و عبدالله بن جعفر بودند و از انصار ابى بن كعب، زيد بن ثابت، ابوايّوب انصارى، ابوالهيثم بن التيهان، محمّد بن سلمه، قيس بن سعد بن عباده، جابر بن عبدالله، انس بن مالك، زيد بن ارقم، عبدالله بن ابىاوفى و ابى ليلى حضور داشتند. آن گروه بسيار سخن گفتند و اين اجتماع از بامداد تا هنگام زوال آفتاب (ظهر) طول كشيد. عثمان در خانه خود بود و از اجتماع و سخنان اين گروه اطلاعى نداشت و علىبن ابىطالب(ع) در آن ميان خاموش و ساكت بود و نه خودش و نه احدى از كسان و اهلبيتش سخنى نمىگفتند. در نتيجه آن گروه متوجه او شدند و گفتند: «يا اباالحسن چه مانعى هست كه تو نيز سخن بگويى؟» فرمود: «هر يك از افراد دو قبيله سخن گفتند و فضيلتى از خود بيان داشتند و درست هم گفتند. اكنون من از شما اى گروه قريش و انصار سؤال مىكنم: اين فضيلتها را خداوند به چه وسيله به شما عطا فرمود؟ آيا منشأ اين فضايل كه به خود نسبت داديد، در وجود خود شما و قبيله و خاندان شما بوده يا موجبى جز اينها داشته؟» همگى در پاسخ گفتند: «عشيره و خاندانهاى ما منشأ هيچ يك از اين فضايل نبودهاند. بلكه خداى بزرگ بر ما منت نهاد و اين فضايل را به سبب محمّد(ص) و