173گذاشتم، چنين تصور كردم كه اگر اراده كنم، مىتوانم به افق آسمان برسم. من بر فراز كعبه رفتم، درحالىكه در آن، صورتهاى بتهاى گوناگون وجود داشت و من همه را پايين پرتاب كردم كه همه آنان مانند كوزههاى سفالين شكستند؛ آنگاه پايين آمده و با رسول اكرم(ص) داخل خانهها رفتيم تا كسى ما را نبيند.
امام شافعى در اين زمينه اشعار ذيل را سروده است:
1. قِيلَ لي قُل لِعَلِي مدحاً
1. به من گفته شد كه على را ستايش كن كه ياد على زبانههاى آتش را خاموش مىكند.
2. من گفتم آيا ستايش كنم كسى را كه در ستايش او خردمندان سرگردانند كه او را پرستش كنند.
3. و پيامبر برگزيده براى ما فرمود: شب معراج چون به آسمان رفتم،
4. خداى دستى بر شانه من نهاد كه قلب و دلم احساس خنكى كرد.
5. و على پايش را در جايى گذاشت كه خدا دستش را در آنجا گذاشته بود.