148درخواست عافيت كنيد؛ براى اينكه نمىدانيد چه گرفتارىهايى در حالت روبهرو شدن با دشمنان خواهيد داشت. اينك، هرگاه با دشمنان رويارو شديد، به خدا عرض كنيد: «خداوندا! تو پروردگار ما و آنها هستى. اختيار ما و آنها در دست توست و تو هستى كه آنان را از پاى درمىآورى». سپس روى زمين بنشينيد و به مجردى كه شب هنگام فرا رسيد، از محل خود حركت كنيد و تكبير بگوييد و به آنها حمله بياوريد. آنگاه رسول خدا(ص) فرمود: «فردا پرچم اسلام را در اختيار مردى قرار مىدهم كه خدا و رسول را دوست مىدارد و خدا و رسول هم او را دوست مىدارند. او مردى است كه از دشمن هراسى ندارد و پشت به دشمن نمىكند و خدا به دست او فتح و پيروزى را نصيب اسلام مىفرمايد».
از شنيدن اين سخن مردمى كه خواهان سرورى بودند، خود را آماده كردند تا ببينند پرچم اسلام در دست كداميك از آنان قرار خواهد گرفت. على(ع) در آن روز به درد چشم گرفتار بود. رسول خدا(ص) خطاب به او فرمود: «اينك به سوى دشمنان حركت كن». عرض كرد: «يا رسول اللّه! چشمم به اندازهاى درد مىكند كه چيزى و جايى را نمىبينم». رسول خدا(ص) آب دهان مبارك را در ديدگانش ريخت و پرچم اسلام را به دست او داد. على پرسيد: «با چه شرطى با آنان نبرد كنم؟» فرمود: «تا زمانى كه به يكتايى خدا و نبوت رسول خدا(ص) اقرار كنند. در اين هنگام مال و خون آنان در پناه من است و حق و حساب ديگر آنها به عهده خداست». على به فرمان رسول خدا(ص) عازم ميدان نبرد شد و با آنها جنگيد تا خداى تعالى به دست او دين اسلام را يارى كرد. 1