146مردم از اين جهت بسيار در سختى قرار گرفتند. اين بار رسول خدا(ص) فرمود:
إنّي دافِعُ اللِّواءَ غَداً إلَى رَجُلٍ يُحِبُ اللهَ ورَسولَه و يُحِبُّهُ الله و رسولُهُ و لا يَرجِع حَتّى يَفتَحَ اللهُ عَلى يَدَيهِ.
فردا علم را به مردى مىدهم كه خدا و پيامبرش را دوست مىدارد و خدا و پيامبرش نيز او را دوست مىدارند. او باز نمىگردد مگر خداوند فتح را به دست او قرار دهد.
روز بعد وقتى با ابوبكر و عمر روبهرو شد، على(ع) را خواست. اين در حالى بود كه حضرت چشمش شديداً درد داشت. آب دهانش را به چشم او ماليد و پرچم را به او داد و مردم هم با او حركت كردند. سپس با اهل خيبر ملاقات نمود و در آن هنگام مرحب در پيش آنان اين رجز را مىگفت:
قَدْ عَلِمَتْ خَيْبَرُ أَنِّي مَرْحَبٌ
خيبر مىداند كه من مرحبم، كسى هستم كه با شوكت و جرئت هر چه تمامتر تيغ بر دشمن مىكشم.
گاهى با نيزه مىزنم و گاهى با شمشير جنگ مىكنم. هنگامى كه با مردان شجاع روبهرو شده و آتش جنگ شعلهور گردد.
على(ع) در پاسخ وى گفت:
1. أَنَا الَّذِي سَمَّتْنِي أُمِّي حَيْدَرَةَ
3. أَضْرِبُ بِالسَّيْفِ رِقَابَ الْكَفَرَة 1