145مسلمانان آن شب را استراحت كردند، درحالىكه در اين انديشه بودند كه فردا پرچم اسلام در دست چه كسى خواهد بود؟ وقتى روز شد، همه چشمها به دست پيغمبر(ص) دوخته شده بود كه پرچم را به دست چه شخصى به اهتزاز در مىآورد. در اين حال پيغمبر اكرم(ص) فرمود: «على كجاست؟» يكى از حاضران پاسخ داد: «على(ع) به درد چشم گرفتار است».
رسول خدا(ص) حضرت على(ع) را پيش خود طلبيد و آب دهان مبارك را ميان ديدگان ايشان ريخت و دعا كرد. بلافاصله درد چشم برطرف شد! پيغمبر اكرم(ص) پرچم پر افتخار اسلام را به حضرت على(ع) داد و فرمود: «با اين مردم نبرد مىكنم تا مانند خودمان از نعمت اسلام برخوردار شوند». سپس خطاب به على(ع) فرمود: «اينك با كمال قدرت و توانايى و با آرامش خاطر به مسير خود ادامه بده. همين كه به خيبر رسيدى، نخست آنان را به آيين اسلام دعوت كن و آنچه بر آنها واجب مىگردد، به اطلاعشان برسان. به خداسوگند! اگر خدا به وسيله تو مردى را به اسلام هدايت كند، بهتر است از اينكه شترهاى سرخمو براى تو ارزانى دارد». 1
ج) ابوبُرَيده و همچنين عبدالله بن بُرَيدة اسلَمِى از پدرش نقل نمودند كه ما به همراه پيامبر خدا(ص) در نزديكى اهل خيبر فرود آمديم و آنجا را محاصره كرديم. پرچم را ابوبكر به دست گرفت و حمله كرد و پيروزى حاصل نشد. سپس عمر فرداى آن روز پرچم را به دست گرفت و حمله كرد، باز پيروزى حاصل نشد.