138بر پشت گردنش زد و او را به زمين افكند و از افتادن او بر روى زمين، گرد و غبارى برخاست و اين هنگام صدا به تكبير بلند كرد! حضرت رسول اكرم(ص) صداى تكبير على(ع) را شنيد و دانست كه حضرت على(ع)، عمرو را از پاى درآورده است. همين كه عَكرمة بن ابىجهل، هُبَيرَة بنِ ابىوَهَب و ضَرارِ بنِ خَطّاب، ديدند كه عمرو بر زمين افتاد، فرار كردند... على(ع) آن زمان اين چند شعر را مىخواند:
1. نَصَرَ الْحِجَارَةَ مِنْ سَفَاهَةِ رَأْيهِ
1. اين مرد از بىخردى كه داشت بتهاى سنگى را يارى كرد، ولى من از روى روشنبينى و صواب، پروردگار محمد(ص) را يارى كردم.
2. پس با شمشير بر او زدم و مانند تنه درخت خرما او را ميان ريگهاى نرم و تپهها بر زمين افكندم.
3. و از جامههاى او [و زرهى كه بر تنش بود] درگذشتم، در صورتى كه اگر من به جاى او به زمين مىافتادم، جامههاى مرا از تنم بيرون مىآورد [و برهنهام مىكرد].
4. اى گروه احزاب! گمان مبريد كه خدا دين خود و پيامبرش را فرو گذارد [و يارى آنها نكند].