56
الذمّه، فضلاً عن شموله لهم لقولهم بأنّ عزير أو المسيح ابن الله. 1
روا نيست كافر ذمى داخل مسجدها شود، چه رسد به ديگر فرقههاى كافر؛ زيرا ناروايى وارد شدن مشركان به مسجدالحرام به خاطر ناپاكى آنان است و برآمده از آن، كه اين در ذميان نيز وجود دارد. افزون بر آن، واژه شرك نيز، آنان را در بر مىگيرد. به خاطر اين سخن آنان: «عزير يا مسيح فرزند خدايند».
اين استدلال بر پذيرش دو نكته استوار است:
1. واژه نجس در آيه كريمه، به معناى ناپاكى اصطلاحى باشد.
2. همه كافران از نظر شرع ناپاك باشند.
نكته نخست
نجس در لغت به معناى پليدى است و در شرع، به معناى چيزى است كه بايد از آن دورى گزيد. در اينكه كلمه نجس در آيه شريفه، به كدام يك از دو معنا آمده است، ميان فقها و نيز مفسران اختلاف نظر است. بسيارى بر اين باورند كه نجس در آيه شريفه، به همان معناى لغوى به كار رفته است. حاج آقا رضا همدانى مىنويسد:
فلا مانع من أن يكون المراد بالنجس في الآيه الخباثة الباطنيّة و القذارة المعنويّة الحاصلة بالشرك. 2
بازدارندهاى نيست از اينكه مقصود از نجس در آيه پليدى درونى و پليدى معنوى باشد كه نتيجه شرك است.
اگر نگوييم واژه نجس در آيه، تنها در همان معناى لغوى بهكار رفته است، دستكم دو احتمال وجود دارد: «معناى اصطلاحى و معناى لغوى» و اراده هر يك از دو معنا، نياز به نشانه دارد.
همين مشترك بودن در دو معنا و نبود نشانه بر تعيين يكى، بسيارى از فقيهان را بر آن داشته تا از استدلال به اين آيه براى نجس بودن كافران در بحث نجاست كفار