380
ائمه معصوم و امارت حاج
با حاكميت خلفاى اموى و عباسى، ائمه اطهار(عليهم السلام) كه شايستگى ولايت بر امت را داشتند، به لحاظ عدم بسط يد در امر عزل و نصب اميرالحاج نيز مانند ساير شئون حكومتى دخالت نداشتند. انزواى آنان در جامعه، بهخصوص در بعضى از مقاطع تاريخ و عدم دخالت در امور حكومت، باز هم حكام و خلفا را راضى نمىكرد. خلفا از اينكه ائمه به لحاظ شخصيت والاى علمى و معنوى مورد توجه مردم بوده و محبتشان در قلوب مردم جاى دارد، اندوهگين و نگران بودند.
جريان حضور هشام بن عبدالملك در سفر حج معروف است. هنگامى كه او پس از طواف، آهنگ استلام حجرالاسود را نمود، با آنكه پسر عبدالملك حاكم و خليفه بود، بهخاطر ازدحام جمعيت از اينكه بتواند خود را به حجرالاسود برساند، نااميد شد. لذا با اطرافيانش به كنار مسجد آمده، در گوشهاى به انتظار فرصت مناسبى براى استلام حجرالأسود نشست. در همين اثنا امام سجاد(ع) كه قصد استلام حجرالأسود را نموده بود، مورد توجه مردم قرار گرفت و راه را براى ايشان باز كردند. حضرت تا كنار حجرالأسود جلو رفت و آن را لمس نمود. هشام كه دقايقى پس از ناكامى خود تحمل مشاهده چنين صحنهاى را نداشت، از روى تجاهل گفت: «اين فرد كيست كه مردم براى او راه گشودند»؟! اطرافيان نيز براى خوشايند او اظهار بىاطلاعى كردند. ولى در همين حال فرزدق، با آنكه شاعر دربار محسوب مىشد، نتوانست اين بىاعتنايى و تجاهل را ناديده بگيرد و در قصيده غرايى در فضيلت امام سجاد(ع)، به معرفى آنحضرت پرداخت:
يا سائلى أين حلّ الجود و الكرم