74موزون پذيرفتهاند.
يكى از اشكالاتى كه بر فتواى «مجزى بودنِ زمينِ اطراف ستونها» وارد است، آنكه زمين اطراف، حد و مرزى ندارد كه بگوييم زدن به اطراف ستونها تا فلان حد كفايت مىكند و زياده از آن كفايت نمىكند. (دقت بفرماييد)
بهطور خلاصه، از لسان روايات و كلمات فقها و كتب لغت، دو مطلب استفاده مىشود:
1. ظاهر آن است كه ستونها در زمان ائمه(عليهم السلام) وجود داشته يا لااقل همين محل خاص، «زير بنا»، مرمى بوده است.
2. مراد از لفظ جمره، محل اجتماع سنگريزههاست، نه سنگريزهها.
همچنين در پايان لازم است به آخرين اظهار نظرهاى معظم له در پاسخ به پرسشهاى بعضى از علماى حوزه كه در مورد رمى جمرات و مقاله «تحقيقى جديد درباره رمى جمرات» مرقوم فرمودهاند، بپردازيم:
در صفحه 50 آن نوشته آمده است: «سؤال 6. بعضى از علماى حوزه در نامه خود مرقوم داشته: «در بسيارى از كلمات فقها در مورد جمرات تعبير به ارض ديده نمىشود».
سپس بخشى از اين كلمات را ذكر كرده و چنين نتيجه گرفتهاند: «پس همه فقها اعتقاد ندارند كه جمره همان قطعه زمين مخصوص است».
در پاسخ اين پرسش نوشتهاند: «مفهوم اين سخن آن است كه بعضى از فقهاى گرامى، درباره موضوع جمرات سكوت كردهاند و سخنى از ارض يا ستون نگفتهاند و مسلم است كه سكوت آنها نه چيزى را اثبات و نه چيزى را نفى مىكند».
بايد بگوييم: متأسفانه، اصلاً توجهى به اصل مطلب و هدف اساسى نشده است؛ زيرا آنچه در اين نوشتار مورد نظر قرار گرفته، اين است كه «بايد سنگريزهها به اين جايگاه مخصوص (ستونها يا زيربنا و جايگاه ستونها) زده شود؛ زيرا در كلمات فقها و