57اين احتمال نيز وجود دارد كه آنها دو نفر بودند: يكى در زمان ابرهه و ديگرى در دوران حكومت اسلامى پيامبر(ص) در مدينه.
ابن اثير نيز در كتاب معروف تاريخ كامل، داستان ابرهه و ابورغال را نقل كرده، بعد از ذكر مرگ او در محلى به نام «مغمّس»، مىگويد: «فرجمت العرب قبره فهو القبر الّذي يُرجم». 1
در سفينة البحار، در داستان ابولهب (واژه لهب) آمده است:
بعد از مرگ ابولهب، جسد او سه روز گنديده به روى زمين بود. تا اينكه آن را در بعضى از ارتفاعات مكه (سر راه عمره) زير سنگى دفن كردند و بعد از نشر اسلام، قبر او را سنگباران مىكردند!
از اين تعبيرات استفاده مىشود كه عرب، قبل و بعد از اسلام، قبور افراد منفور را رمى مىكردند و ظاهراً آن را از رمى جمرات گرفته بودند و در اين تواريخ نوشته نشده است كه ستونى بر بالاى قبور مزبور ساخته باشند و آن را رمى كنند. اگر واقعاً در آن زمان در جمرات ستونى وجود داشت، مناسب بود كه عرب به همان صورت تقليد كنند.
نمىخواهيم اين مطلب را به عنوان دليلى مطرح كنيم؛ بلكه تنها به صورت يك مؤيد محسوب مىشود.
نتيجه نهايى بحث
از مجموع بحثهاى گذشته چنين مىتوان نتيجه گرفت كه:
1. نه تنها دليلى بر لزوم اصابت سنگريزهها به ستونها از نظر فقه اسلامى، اعم از فقه شيعه و اهل سنت در دست نيست، بلكه كفايت رمى ستونها اگر سنگريزهها در دايره اطراف ستونها نيفتد، محل تأمل است. (دقت شود).
آنچه مسلم است، كفايت انداختن سنگريزهها در همان دايره اطراف ستونهاست.
2. بنا بر آنچه در بالا آمد، حجاج محترم نبايد به خود زحمت دهند و به استقبال