187شهيد صدر مىگويد:
كار تحقيق مسائل فقهى از واقعيتهاى عينى آغاز مىشود؛ منتها نه به آن محدوديتهايى كه در زمان شيخ طوسى و محقق حلى - اعلى الله مقامهما - بود؛ زيرا واقعيتهاى زندگى آنان فقط مىتوانست نيازهاى زمان خود آنان را كفايت كند و براى زمان ما مسائل آن زمان كافى نيست. 1
آرى! مصالح و مفاسد حكمى در هزار سال قبل، لزوماً مصالح و مفاسد همان حكم در امروز شناخته نمىشود. گذشتِ زمان، چهبسا موضوع حكمى را به كلى زير و رو نموده باشد. اين عقل است كه تغيير در موضوع را كشف و مطابق آن، حكم صادر مىكند: «كُلّ مَا حَكَمَ بِهِ العَقل، حَكَمَ بِهِ الشّرع».
اگر بنا به پندارى، عقول بشرى از فهم احكام عاجز باشد، آن گاه، اجتهاد، فلسفه خود را بايد باخته باشد! چه، ساختار دستگاه اجتهاد و گشودگى باب اجتهاد، مبتنى بر تفكر، تفهم و تفقه در نصوص دينى است كه جز با ادراكات عقلى، دسترسى به سلسله ارتباطات آنها ممكن نيست. 2 اصل و اساس علم، عقل است. 3 دانش، جز با مركب عقل، ره به جايى نمىبرد. 4 علمى كه عقل همراهىاش نكند، سر از گمراهى در مىآورد. 5 عقل، مصلحتسنج و مفسدهياب فرايندهاى دينى است. 6
شهيد مطهرى، در رويارويى با ديدگاهى كه احكام را خارج از دريافت عقل بشرى مىپندارد، چنين مىگويد:
عقل در فقه اسلامى، هم مىتواند خود، اكتشافكننده يك قانون باشد و هم مىتواند قانونى را تقييد و تحديد كند يا آن را تعميم دهد و هم مىتواند در استنباط از ساير منابع و مدارك مددكار، خوبى باشد. حق دخالت عقل از آنجا پيدا شده كه مقررات اسلامى با واقعيت زندگى سر و كار دارد. اسلام براى تعليمات خود، رمزهاى مجهول و لاينحل آسمانى قايل نشده است. 7
احكام، بر مبناى مصالح و مفاسد «نفسالأمريه» است؛ بر مبناى مصالح و مفاسد واقعى