118دو كوه است: يكى كوچك و ديگرى كمى بلندتر و در آنجا ديوارى وجود نداشته است. به علاوه، ديوار بودن چه ارتباطى به مسئله وضو دارد كه مىفرمايد: «اين دو (صفا و مروه، و جمرات) حيطان هستند و نيازى به گرفتن وضو نيست».
به نظر ما، منظور از حديث بالا اين است كه صفا و مروه، يك محوطه معمولى است، نه مسجد (مانند جمرات) و هيچ يك از اين دو، حكم خانه كعبه ومسجدالحرام را ندارد كه وضو گرفتن براى انجام طواف، واجب باشد و براى دخول در مسجد، مستحب. بنابراين حديث مزبور، هيچگونه دلالتى بر وجود ستون در جمرات ندارد. بلكه ممكن است دلالت بر خلاف داشته باشد.
2. در حديث ديگرى از عبد الأعلى، از امام صادق(ع) چنين نقل شده است:
«قَالَ: قُلْتُ لَهُ: رَجُلٌ رَمَي الْجَمْرَةَ بِسِتِّ حَصَيَاتٍ، فَوَقَعَتْ وَاحِدَةٌ فِي الْحَصَي؟ قَالَ: يُعِيدُهَا إِنْ شَاءَ مِنْ سَاعَتِهِ وَ إِنْ شَاءَ مِنَ الْغَدِ إِذَا أَرَادَ الرَّمْيَ». 1
«به حضرت عرض كردم: مردى جمره را با شش سنگريزه رمى كرده و يكى از آنها در ريگها افتاده؟ فرمود: مخير است آن را در همان ساعت يا فردا اعاده كند».
يكى از فضلا مىگفت: «اين حديث دلالت مىكند كه اگر سنگريزه روى سنگريزهها بيفتد، كافى نيست. در حالىكه شما مىگوييد جمره همان مجتمع الحصى است».
در جواب عرض كردم: «همانگونه كه از عبارات فقها استفاده مىشود: «الجمرة هي مجتمع الحصي لا السائل منه»؛ «جمره محل اجتماع سنگريزههاست، نه سنگهايى كه به اطراف پراكنده مىشود» و منظور از روايت بالا، افتادن سنگ در سنگهاى پراكنده است، نه در جمره و قطعاً بايد اعاده شود. لذا مىفرمايد: «في الحصي» و نمىفرمايد: «في مجتمع الحصي».
به علاوه، اين حديث، هم از نظر سند ضعيف است و هم از نظر دلالت. در سند آن «سهل بن زياد» آمده كه مورد اشكال معروف است و از نظر دلالت، در ذيل حديث عبارتى است كه فقها به آن عمل نكردهاند؛ يعنى عمداً يك سنگ را به فردا افكندن.