111
ثمّ المراد من الجمرة البناء المخصوص، أو موضعه إن لم يكن، كما في كشف اللثام، و سمّي بذلك لرميه بالحجار الصغار المسمّاة بالجمار، أو من الجمرة بمعني اجتماع القبيلة لاجتماع الحصاة عندها ... و في الدروس أنّها اسم لموضع الرمي و هو البناء، أو موضعه، ممّا يجتمع من الحصي، و قيل هي مجتمع الحصي لا السائل منه و صرّح علي بن بابويه بأنّه الأرض و لا يخفى عليك ما فيه من الإجمال و في المدارك بعد حكاية ذلك عنها قال: و ينبغي القطع باعتبار إصابة البناء مع وجوده، لأنّه المعروف الآن من لفظ الجمرة، و لعدم تيقّن الخروج من العهدة بدونه، أمّا مع زواله فالظاهر الاكتفاء بإصابة موضعه و إليه يرجع ما سمعته من الدروس و كشف اللثام إلّا أنّه لاتقييد في الأوّل بالزوال و لعلّه الوجه لاستبعاد توقّف الصدق عليه. 1
منظور از جمره، آن بناى مخصوص يا محل آن است، در صورتى كه آن بناى مخصوص وجود نداشته باشد؛ همانگونه كه در كشفاللثام آمده است و از اين جهت جمره ناميده شده و با سنگهاى كوچك، كه نامش جمار است، رمى مىشود يا از جمره به معناى اجتماع قبيله گرفته شده؛ چون محل اجتماع سنگهاست ...
و در كتاب دروس آمده است كه جمره، اسم است براى محل رمى، كه همان بناى مخصوص يا محل آن است؛ يعنى همان جايى كه سنگريزهها جمع مىشود و بعضى گفتهاند: جمره به معناى محل اجتماع سنگريزه است، نه محلى كه سنگريزهها جريان پيدا مىكند. (يعنى منطقهاى كه سنگريزهها در آن پخش شده است) و مرحوم صدوق تصريح كرده كه جمره همان زمين است، و كلام او خالى از اجمال نيست و در كتاب مدارك، بعد از نقلِ اين مطلب از صدوق، مىگويد: سزاوار است يقين داشته باشيم به لزوم اصابت سنگ به آن بناى مخصوص، در صورتى كه بنا وجود داشته باشد؛ زيرا آنچه امروز به عنوان جمره معروف است، همان بناست. به علاوه يقين به اداى تكليف، بدون آن، حاصل نمىشود. اما اگر اين بنا از ميان برود، ظاهر اين است كه اصابت سنگ به محل آن، كافى است.
مرحوم صاحب جواهر بعد از نقل اين عبارات مىفرمايد: