76جاهلان، به آن اعتقاد ندارند. برخى نيز حاكميت فعلى را براى غيرخدا مىدانند و آنگونه كه بخواهند، تشريع مىكنند. آنگاه تشريع خود را شريعت الهى مىپندارند.
او در ادامه مىگويد:
وإذا تعين هذا فإن موقف الإسلام من هذه المجتمعات الجاهلية كلها يتحدد في عبارة واحدة: إنه يرفض الاعتراف بإسلامية هذه المجتمعات كلها وشرعيتها في اعتباره. 1
چون اين مطلب روشن شد، بايد دانسته شود كه نظر اسلام درباره اين جوامع، در يك كلمه خلاصه مىشود و آن، رها كردن اعتراف به اسلاميت تمام اين جوامع و مشروعيت آنها در اعتبار است.
ولى اين نكته درخور ذكر است كه توصيف يك جامعه به جامعه جاهلى، به اين معنا نيست كه تمام افراد آن كافرند؛ زيرا تكفير معيّن، ضوابط خود را دارد.
سيد قطب در جاى ديگر مىنويسد:
يأمر الله المسلمين إذا خرجوا غزاة ألا يبدأوا بقتال أحد أو قتله حتى يتبينوا وأن يكتفوا بظاهر الإسلام في كلمة اللسان إذ لا دليل هنا يناقض كلمة اللسان. 2
خداوند، مسلمانان را دستور داده است كه چون براى نبرد، از شهر بيرون مىروند، شروع به نبرد و قتال با احدى نكنند؛ تا آنكه تحقيق نمايند و به ظاهر اسلام در سخن افراد، بسنده كنند؛ زيرا دليلى كه با سخن افراد، در تناقض باشد، وجود ندارد.
ج) تمكين
سلفىهاى جهادى، از آنجا كه معتقدند گاهى جامعهاى به كفر كشيده مىشود و آنان در آن جامعه، مستضعفاند، بر خود واجب مىدانند تا به وظايفشان در اين عصر عمل