15
پيشگفتار
بعد از فتوحات اسلامى و باز شدن درهاى كشورهاى اسلامى به روى ديگر كشورها، نظريات و عقايد و فلسفههاى عقلانى گوناگونى، وارد مملكت اسلامى و حوزههاى دينى شد. برخى براى نشان دادن واكنش شديد مقابل آنها، طرح بازگشت به عقايد و سنتهاى پيشينيان را مطرح كردند تا از اين راه، با اينگونه افكار مقابله كنند كه سردمدار اين پندار و روش، «احمد بن حنبل» است.
او كسى بود كه در تمام زمينهها، عملكرد و روش سلف را منبع استنباط و عملكرد خود، قرار داده بود و بعد از او نيز اين راه و روش را شاگردانش تا قرن هشتم، ادامه دادند. در اين قرن، شخصى به نام «ابن تيميه حرانى»، همراه شاگردش «ابن قيم جوزيه»، روش احمد بن حنبل را مدون و مرتب نمود؛ تا اينكه نوبت به «محمد بن عبدالوهاب» رسيد.
محمد بن عبدالوهاب، داراى پيروانى بود كه در ابتدا خود را پيرو او مىدانستند. ولى مدتى است كه ادعا مىكنند ما شخصپرست نيستيم، بلكه روش خاصى در به دست آوردن عقايد و احكام و سلوك خود داريم كه همان پيروى كامل از سنت و عمل پيشينيان، از صحابه و تابعان و تابعانِ تابعان است. از آنجا كه اين روش، مىتواند در برداشت و عملكرد مسلمانان تأثيرگذار باشد، مناسب است مبانى فكرى آنان را نقد و بررسى كنيم.