90پذيرفت، ولى در همان روز نخست، معاويه اعلام كرد كه آن تعهدات را نمىپذيرد و زير پا مىگذارد.
ابن ابىالحديد از «ابىالحسن مدائنى» روايت مىكند:
معاويه در نامه خود به واليان چنين نوشت: من ذمه خود را از هركسى كه روايتى در فضيلت ابوتراب و اهلبيتش نقل نمايد، برى كردم بعد از اين دستور خطبا در هر منطقه بر منبر لعن على(ع) و تبرى از او و اهلبيتش را شروع كردند. شديدترين مردم در بلا و مصيبت اهل كوفه بودند؛ زيرا آن هنگام در كوفه تعداد زيادى از شيعيان وجود داشتند. معاويه، «زياد» را والى بصره و كوفه نمود. او شيعيان را خوب مىشناخت، بر اساس دستور معاويه هرجا كه شيعيان را مىيافت به قتل مىرساند، يا اينكه آنان را ترسانده، دست و پاى آنان را قطع مىنمود و چشمان آنان را از حدقه درآورده، به دار آويزان مىكرد. همچنين عدهاى را نيز از عراق تبعيد نمود؛ بنابراين هيچ شيعه معروفى در عراق باقى نماند... 1
ابن اعثم مىنويسد:
زياد، دائماً در پى شيعيان بود و هركجا آنان را مىيافت، به قتل مىرساند، بهطورى كه شمار زيادى را كشت. او دست و پاى مردم را قطع، و چشمانشان را كور مىكرد. البته خود معاويه نيز جماعتى از شيعيان را به قتل رساند. 2
معاويه خود دستورِ به دار آويختن گروهى از شيعيان را صادر كرد. 3 زياد شيعيان را در مسجد جمع مىكرد تا از على(ع) اظهار بيزارى كنند. 4 او در بصره نيز در