41
2. روايات اهل سنت
نقل شده است شخصى نزد «زبير» آمد و به او گفت:
أ اقتل لك علياً؟ قال: فكيف تقتله؟ فقال: افتك به. قال: سمعت رسول الله(ص) يقول:
قيّد الايمان الفتك لا يفتك مؤمن. 1
«آيا مىخواهى براى تو على را بكشم»؟ زبير گفت: چگونه مىتوانى او را به قتل برسانى؟ گفت: «او را مخفيانه ترور مىكنم». زبير گفت: از رسول خدا(ص) شنيدم كه مىفرمود: ايمان جلوى ترور را گرفته است و مؤمن ترور نمىكند؛
«عبدالله بنعدى» انصارى مىگويد:
انّ النبي(ص) بينما هو جالس بين ظهراني الناس، إذ جاءه رجل يستأذنه ان يُسارَّه، فسارَّه في قتل رجل من المنافقين، فجهر النبي(ص) بكلامه و قال: أليس يشهد أن لا إله إلّا الله؟ قال: بلى يا رسول الله ولا شهادة له. قال: اليس يشهد انّي رسول الله؟ قال: بلى يا رسول الله ولا شهادة له. قال: أليس يصلّي؟ قال: بلى يا رسول الله ولا صلاة له. فقال النبي(ص): اولئك الذين نهاني الله عن قتلهم. 2
همانا پيامبر(ص) بين مردم نشسته بود كه ناگهان مردى آمد و از او خواست تا چيزى را مخفيانه به او بگويد. او در گوش حضرت درباره كشتن مردى از منافقان سخن گفت. پيامبر(ص) صداى خود را بلند كرد و فرمود: «آيا او به وحدانيت خدا شهادت نمىدهد»؟ گفت: آرى، اى رسول خدا! ولى شهادتش پذيرفته نيست. حضرت فرمود: «آيا به رسالت من از جانب خدا گواهى نمىدهد»؟ عرض كرد: آرى اى رسول خدا! ولى گواهىاش پذيرفته نيست. حضرت فرمود: «آيا او نماز نمىخواند»؟ او عرض كرد: آرى اى رسول خدا! ولى نمازش پذيرفته نيست. پيامبر(ص) فرمود: «آنها كسانىاند كه خداوند مرا از كشتنشان نهى كرده است»؛