170انگليسى كه پس از مدتى از او جدا شد، و بار دوم با زنى نويسنده و آمريكايى كه در نوشتههايش اعتقاد مسيحيت را به نقد و استهزا كشيده بود.
تا كنون پنج كتاب از رشدى به چاپ رسيده كه يكى از آنها كتاب «آيات شيطانى» است كه در اكتبر 1988م به چاپ رسيد.
آرى، او كسى است كه به سبب دورى از وطنش و فرانگرفتن تعليمات و فرهنگ امتش، به اسلام پشت كرد. او تنها اسلام را از كانال دشمنان آن ملاحظه نموده است.
او مهاجرى است كه در اجتماعِ مردمى رشد كرده كه به جهت نژادش از ناحيه آن مردم سرزنش و مطرود شده است و چون از فرهنگ غنى اسلامى بىخبر بوده، پيوسته براى آنكه جامعه غربى او را بپذيرد، دست به هر كارى زده است كه يكى از آنها نوشتن همين كتاب ضد اسلامى، بلكه ضد اخلاقى و وجدانى است.
او كه شذوذ فكرى و عقيدتى دارد در بهكارگيرى تعابير و كلمات زشت بر ضد معانى اصيل اسلامى بسيار متجرّى است و نهايت كوشش خود را بهكار گرفته است؛ مانند بهكارگيرى «حجاب» براى لانههاى فساد و فحشاء، و اطلاق «جاهليت» بر تمدن اسلامى. او فقط در پى روايات و قصههاى شاذ تاريخى همچون افسانه غرانيق است تا از اين طريق بر اسلام، به خيال خود، ضربه زند.
او كسى است كه در جامعه خود و نيز جامعه غربى به جهت نژاد و اسلامىبودنش تحقير شده است؛ بنابراين در صدد جبران اين حالت حقارت خود از هر طريق ممكن است. او مىخواهد بين مردم معروف و سرشناس شود؛ گرچه به واسطه عمل او جنگى در سطح جهان برپا شود و بين تمدنها مقابله درگيرد و ميليونها نفر به قتل برسند.
آرى، او مىخواهد خودش را نابود كند تا عكسش در روزنامهها چاپ، و صدايش در جهان منتشر شود؛ زيرا عقده حقارت دارد و از كودكى تحقير شده است. ولى او