549دلالت بر كافرى دارد كه قلبش مرده است، به نحوى كه نمىتوانى حقايق را به او برسانى تا از آن بهرهمند شود؛ همان گونه كه نمىتوانى به كسانى كه در قبر هستند، چيزى بشنوانى به حدّى كه نفع برند.
وى نيز در تفسير آيۀ «فَإِنَّكَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتىٰ وَ لاٰ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعٰاءَ إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ» مىگويد: «مراد از آيه، نفى اهليت سماع است؛ به اين معنى كه قلبهاى مشركان از آن جا كه مرده است، تو نمىتوانى حقايق را به آنان برسانى؛ همان گونه كه اموات نيز چنين هسند». 1 آرى! وهابيان با تمسّك به اين آيات كه از ظاهرشان استفاده كردهاند، براى حرمت قبور دليل آوردهاند.
در قرآن، آياتى وجود دارد كه به روشنى بر بقاى ارواح پس از جدايى از بدن، گواهى مىدهد. براى يادآورى به دو نمونه از آنها اشاره مىكنيم:
1. «وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتٌ بَلْ أَحْيٰاءٌ وَ لٰكِنْ لاٰ تَشْعُرُونَ»؛ 2 به كسانى كه در راه خدا كشته مىشوند، نگوييد مردهاند؛ بلكه آنان زندگانند، ولى شما ادراك نمىكنيد.
2. «وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْ أَحْيٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ 3؛ گروهى را كه در راه خدا كشته مىشوند، مرده مپنداريد؛ بلكه آنان زندگانند كه نزد خدايشان روزى مىخورند.
البته لازم به تذكر است كه اين حيات برزخى، اختصاصى به شهدا ندارد؛ بلكه شامل تمام صالحان و كسانى كه مطيع دستورات خداوند هستند، نيز مىشود. «اگر شهدا نزد خدا زندهاند و روزى مىخورند، پس هر كس مطيع خدا و رسول است - به دليل آن كه رسول نيز تابع دستورات رسالت خويش است، شامل خود حضرت نيز مىشود - او نيز با شهداست، اگر شهدا زندهاند، پس اينان نيز زندهاند و حيات برزخى دارند». 4