518
2. تبرك جستن ابو ايوب انصارى به قبر پيامبر صلى الله عليه و آله
داوود بن ابى صالح مىگويد: مروان بن حكم روزى وارد مسجد شد، ديد مردى صورت خود را بر قبر پيامبر نهاده است، مروان گردن او را گرفت و به او گفت:
مىدانى چه مىكنى؟ آن مرد رو به مروان كرد (و معلوم شد كه ابو ايوب انصارى است) و گفت: آرى، من به سوى سنگ نيامدهام، من نزد پيامبر آمدهام، از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: «زمانى كه دين را اهل دين رهبرى كنند براى دين گريه نكنيد، آنگاه گريه كنيد كه رهبرى دين را نا اهل بر عهده گيرد». 1
اين حديث را حاكم نيشابورى در مستدرك و ذهبى صحيح دانستند.
سبكى مىگويد: اگر اسناد چنين حديثى درست باشد ديگر لمس كردن ديوار قبر مكروه نيست. 2
از جمله چيزهايى كه جاى شگفتى دارد اين است كه حتى بنى اميه با آنهمه الحاد و كفر باطنى و با آن همه دشمنى با اهل بيت، به شرافت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله اعتقاد داشتند.
وقتى كه امام حسن مجتبى عليه السلام به شهادت رسيد، به سفارش آن امام، براى تجديد عهد با پيامبر صلى الله عليه و آله مىخواستند جسم شريف وى را نزد جدش ببرند، بنى اميه به خيال اينكه مىخواهند امام را كنار قبر جدش دفن كنند، لباس سلاح بر تن كردند و با شديدترين وجه مانع شدند و دليل آنها اين بود كه آيا عثمان در دورترين جاى بقيع دفن شود و امام حسن عليه السلام در كنار جد خودش؟! اگر براى قبر احترام و شرف و بركت نبود، براى چه بنى هاشم مىخواستند جنازۀ امام حسن عليه السلام را بنا به وصيت حضرت، براى تجديد عهد با جدش نزد قبر پيامبر ببرند؟ آيا اين جز توسل و تبرك جستن به پيامبر صلى الله عليه و آله چيز ديگرى هست؟ و شگفت اينجاست كه اصلاً چرا بنى اميه از اينكه عثمان در