445خستگى رخت برمىبندد و اگر محبت در كار بود،ملال متوارى مىشود. آنچه در راه طلب خسته نگردد هرگز پاى پر آبله و باديه پيماى من است
شوق، انسان راكد را حركت مىبخشد و ساكن را مهاجر مىكند و عافيت طلب را باديه پيما مىسازد.
براى تحليل زيارت، مىتوان سراغ برهان علمى رفت، زيرا راه علمى مىتواند روشنگر باشد، ولى راه معنى و دل و عشق، هم روشنى بخش است و هم گرما بخش.
بهخصوص اگر عشق راستين به خدا باشد كه معشوق كامل و محبوب مطلق است و پيوند با او، سوزنده و سازنده است. به فرمودۀ امير المؤمنين عليه السلام :
«حبّ اللّٰه نار لا تمرّ على شىء إلّااحترق و نور اللّٰه لا يطلع على شىء إلّااضاء» 1 يعنى محبت خدا آتشى است سوزان و نور خدا، فروغى است روشنگر.
مىبينيم كه در بيان امام، محبت هم سوزاننده و هم روشنى بخش معرفى شده است.
«پروردۀ فيض نگاه»، از آتشى شعلهور است كه بيان كردنى نيست. به گفته اقبال:
«سخن از تاب و تب شعله، به خس نتوان گفت...» و به قول امرسن: «يك قلب مىتواند هزار سال فكر خود را به كار برد، ليكن به قدر آنچه عشق، يك روز ياد مىدهد، كسب نتواند كرد». 2
عشق، معلم انسان است. عشق، معمار عالم است. عشق، آباد كنندۀ دل است. عشق، وسيلهاى است كه تمام دردسرهاى كوچك را به يك دردسر بزرگ تبديل مىكند.
عشق، تحمل را مىافزايد. ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد
داغ محبت خدا و رسول و اهل بيت را بر سينه داشتن، همراه است با رنجها و