377مگر نه اينكه از خانوادۀ شهدا توقعى و انتظارى بيش از ديگران است؟ مگر نه اينكه از ذريۀ پيامبر عليهم السلام ، چشمداشت ديگرى است؟ مگر نه اينكه به خانوادۀ يك عالم مذهبى و پيشواى دينى، به چشم ديگرى مىنگرند و توقع ديگرى دارند؟!...
خود اين پيوندها و نسبتها و رابطهها، انسان را در بسترى از نيكى و عفاف و تعهد قرار مىدهد. همۀ خويشاوندىها نسبى و سببى نيست.
پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام پدران اين امتاند. شيعه، فرزندان فكرى ائمهاند. هر مسلمان، خويشاوندى معنوى با اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و اولياى دين دارد. حال، زايرى كه به زيارت امامى از ائمه مىرود، اين صلۀ رحم و تجديد ديدار با يك خويشاوند معنوى و با نياكان مكتبى است. زاير، مدعى است كه به خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله عشق مىورزد؛ با آنان رابطه و آشنايى دارد؛ از آنان است؛ با آنها است؛ آنان را مىشناسد، با آنان همريشه و همخانواده است و اهل يك مملكت و آبادى و خاك و خوناند.
نشانۀ اين پيوند هم، همين «زيارت» است، چرا جاى ديگر نرفت؟... چرا كار ديگر نكرد؟... چرا دل را برداشت و به عتبه بوسى يك امام آمد؟ آيا اين نشانۀ ريشه در يك «آب» داشتن نيست؟ اين نشانه، همخانه و همخوشه و همريشه و همخون بودن نيست؟... .
- چرا. گر بر كنم دل از تو و مهر از تو بگسلم
با اين حال، آنكه عشق و محبت اولياى خدا را در سينه دارد، آنكه از ديگران گسسته و به ائمه عليهم السلام پيوسته است، آنكه زيارت را شاهد صدقى بر ارادت خويش به پاكان مىداند، آنكه خود را مرتبط با دودمان طهارت و عصمت مىشناسد، آنكه خود را با معصومين همخانواده مىبيند، آيا سزاست كه ناپاك باشد و تبهكار؟