374گفتيم كه اين، منحصر به ائمه عليهم السلام نيست؛ در مراتب مختلف، همۀ انسانهاى والا، اين هدايت و امامت را براى ما دارند.
به راستى هم، اولياى دين كه زيارتشان بر ما فرض و لازم است، بيان كنندۀ اين حد و مرز سير صعودى انسانها در مسير پاكى و طهارت و كمالاند. و اين، خود، يكى از شيوههاى امامت و خواص رهبرى آنان است.
در تعبيراتى كه در زيارتنامهها به كار رفته است، به وضوح اين نشان دادن حد و مرز را مىتوان ديد. از امامان معصوم، با كلمات و عناوينى ياد شده كه در اين باب، بسيار راهگشاست.
تعبيراتى همچون «آيه»، «بينه»، «حجت»، «گواه»، «شهيد»، «صراط»، «راه»، «نشانه»، «راهنما»، «منار»، «امام»، «در»، «چراغ»، «نور»، «ستاره»، «ماه»، «خورشيد»، «دليل»، «پرچم»، «علامت»، و... كه در متون زيارتى ديده مىشود، مبيّن اين نكته است. 1
نمونهها، هميشه معيار و ميزاناند و محدوده و گستره و ميدان رشد انسانها را نشان مىدهند. به همين جهت، در برنامههاى تربيتى اسلام، تأكيد فراوانى روى نشان دادن الگو شده است.
استاد حكيمى مىنويسد: «...از حقيقتهايى كه در انعقاد شخصيت انسان و ساختن آن سخت مؤثر است، توجه انسان است به نمونههاى والاى فكر و اعتماد و اقدام و عظمت و حماسه و جهاد. اگر اين نمونههاى والا در ميان زندگان باشند، چه بهتر، ولى انسان به گونهاى ويژه، به اشخاص تاريخى و گذشتگان اعتقاد دارد و كمالات و عظمتهاى آنان را - تا سر حد اساطير - تقديس مىكند و بزرگ مىدارد. بنابر اين، بشر به طور فطرى، از توجه به آثار باقيمانده، ابزار كار، محل سكونت و قبور بزرگان تاريخ و تأمل در احوالات آنان، چيزها مىآموزد و به عظمتها مىرسد». 2