248رسول اللّٰه صلى الله عليه و سلم و وجوب عمل به آن وارد شده، در صحيحين از أبوهريره رضى الله عنه روايت است كه گفت: وقتى رسول اللّٰه صلى الله عليه و سلم دنيا را وداع گفتند، بعضى از عرب كافر شدند، أبوبكر رضى الله عنه گفت: به خدا قسم كه جنگ خواهم كرد با كسى كه بين نماز و زكات فرق گذارد، پس عمر بن الخطاب رضى الله عنه به او گفت: چگونه با آنان جنگ مىكنى در حالى كه رسول اللّٰه صلى الله عليه و سلم فرمودند:
«أمرت أن أقاتل الناس حتى يقولوا لا إله إلا اللّٰه فإذا قالوها عصموا منّى دماءهم و أموالهم إلا بحقها». متفق عليه
مأمور شدهام با مردم بجنگم تا اينكه بگويند: لا إله إلا اللّٰه: معبود به حقى به جز خداى يكتا نيست، پس اگر آن را گفتند، خون، و جان، و اموال آنها، به جز به حق آن 1 از من حفظ مىشود.
أبوبكر صديق رضى الله عنه گفت: آيا زكات از حق آن نيست؟ به خدا قسم اگر گردنبند شترى كه به رسول اللّٰه صلى الله عليه و سلم مىدادند از من منع كنند به خاطر منع آن، با آنان جنگ خواهم كرد، عمر رضى الله عنه گفت: در نتيجه دانستم كه خداوند سينه و قلب أبوبكر را براى جنگ روشن كرده و دانستم كه او بر حق است.
و صحابه رضى اللّٰه عنهم رأى و مشورت أبوبكر رضى الله عنه براى قتال اهل ردت را قبول كردند و با او به جنگ پرداختند تا اينكه آنان را به اسلام برگردانند، و كسى كه بر آن اصرار كرد او را كشتند. و اين قصه براى تعظيم و بزرگداشت سنت رسول اللّٰه صلى الله عليه و سلم و وجوب عمل به آن واضحترين دليل است.
مادر بزرگى به سوى أبوبكر آمد و از ميراث خود سؤال كرد، أبوبكر رضى الله عنه به او جواب داد كه در كتاب خدا حقى براى تو در اين باره وارد نشده، و نمىدانم كه رسول اللّٰه صلى الله عليه و سلم در اين مسأله قضاوتى كرده باشد، و از مردم سؤال خواهم كرد، سپس از صحابه رضى اللّٰه عنهم سؤال كرد و بعضى از آنها شهادت دادند كه رسول اكرم صلى الله عليه و سلم مادر بزرگ را سهم يك ششم داده، پس أبوبكر رضى الله عنه به آن قول قضاوت كرد.