98بديوىبن علىبن حسنبن على و حمزة بن محمدبن حسين مىپرداخت و آنان را به برادرم محمد برترى مىداد و من از جوابدادن به او نااميد و شرمسار بودم.
احمد بن سعد هنگام وفاتش وصيت كرد كه دخترش فرسيه را به عقد عبداللهبن محمدبن حسن عرمى درآورند؛ اما چون خداوند اراده كرده بود، من پس از فوت احمد با او ازدواج كردم.
من در خواب احمدبن سعد را ديدم كه در سقيفه بنى ساعده مقابل خانهام نشسته بود؛ درحالىكه سرش تراشيده و چيزى بر سر نداشت و برهنه بود و لباس سفيد موريانه خوردهاى در برداشت، به من مثل كسى كه او را تازه يافته باشد، مىگفت: «در غياب من، با دخترم ازدواج كردى؟»
با اين حال، خداوند گواه و شاهد است من از دعا و زيارت قبر او غافل نشدم و اينقدر كه بر قبر او توقف مىكنم، بر قبر پدر و جدم نمىايستم؛ زيرا او از خويشاوندان من است و خداوند مىفرمايد: (أَنَّ اللّٰهَ لاٰ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ ) . 1
سيد ضامنبن شدقم پس از ذكر اتفاقاتى كه بين او و سيد احمد نقيب روى داده است، فصلى را در كتابش با عنوان نقابت سادات اشراف بنىحسين مدينه، به وسيله سيد احمدبن سعد از سوى سلطان الحرمين، الشريف حسنبن ابىنمىبن محمدبن بركات حسينى، اختصاص مىدهد و به مدح و ثناى سيد احمدبن سعد مىپردازد. بيشتر مطالب او در اين كتاب از قول جدش است كه قبلاً به آن اشاره شده؛ اما مطالب تازهاى هم دارد كه فقط به آن اشاره مىشود: