110سوغات زيادى داد و بسيار به او اعتماد داشت؛ تا جايى كه او را به خزانه دولتى برد و از كيفيت آن باخبرش كرد و از ايشان خواست تا براى تبرك، دستشان را به جواهرات موجود بزنند و او نيز چنان كرد. اما مدت كوتاهى آنجا نماند تا اينكه در 956ه.ق، درست در همان روزى كه هجرت كرده بود، به شهرش برگشت.
سيد على نقيب، كرامات بىشمارى داشت كه از آن ميان مىتوان به موارد ذيل اشاره كرد:
-يكى از اهالى شام وارد مدينه شد و قرض زيادى داشت. از آنجا كه روز ورودش پاهايش ورم كرده بود، نمىتوانست راه رود. چون روز سوم رسيد، قصد رفتن از مدينه را داشت. ناگاه غلامى نزدش آمد و گفت شخصى كه خود را خراسانى معرفى مىكند، دم در ايستاده است و اجازه ورود مىطلبد. 1 شامى اجازه ورود داد. سپس خراسانى بر پايش افتاد و آنها را بوسيد و از قرضهايش پرسيد. او نيز از مقدارش به او گفت. سپس خراسانى از جيبش كيسهاى بيرون آورد كه درست به اندازه قرض مرد شامى بود.
- هنگامى كه سيد على نقيب از هند برگشت، در بندر جده آماده رفتن به مدينه بود كه ناگهان شخصى، به عنوان مالياتگير آمد و گفت صد اشرفى يا بيشتر از آن، به من بدهكارى! سيد على گفت كه من به شما بدهكار نيستم. اما مالياتگير اصرار به ادعاى خود داشت و مىگفت تا ماليات را ندهى، اجازه خروج از بندر را ندارى. سيد در اين حال ناراحت شد و او را نفرين كرد و گفت: «از خداوند سبحانه و تعالى