92همچنين، وى موضع سلف را در برخورد با علم كلام، به سه دسته تقسيم مىكند:
دسته اول، در برخورد با شبههها، از بحث و مناظره پرهيز داشتند و چنين كارى را بدعت مىدانستند و از رواج دادن آن خودارى مىكردند.
دسته دوم، به مناظره و بحث با اين جماعت تشويق مىكردند و بدان اهتمام داشتند كه بطلان آن را آشكار سازند و به اين فرا خواندند كه هرجا به علم كلام نياز است، بايد از آن كمك گرفت.
دسته سوم، در مراحل مختلف زندگى، مواضع متفاوت داشتند؛ مانند ابوحنيفه كه در دورهاى از حيات خود، از پرداختن به مسائل عقيدتى به شيوه مرسوم در علم كلام پرهيز مىكرد. اما در دوره ديگر، به اين علم روى آورد و در دفاع از عقايد اسلامى به شيوه علم كلام، فعاليت فراوانى از خود بروز داد و كتاب «الفقه الاكبر» و نيز رساله معروف خود به نام «عثمان نبى» را در اين زمينه نگاشت. چنين سخنى درباره امام شافعى نيز صادق است؛ زيرا از سويى سخنان فراوانى از او در نكوهش علم كلام نقل شده است و از سوى ديگر، وى خود در مجلس هارونالرشيد با «بشر مريسى» به مناظره پرداخت 1.
با موضع وهابيان درباره علم كلام آشنا شديم، حال پرسش اينجاست كه بهراستى چرا ابنتيميه اينچنين به مخالفت با علم