166صراحت، حرمت تبدل ازواج را انكار نمود و هيچ مانعى براى پيامبر(ص) براى اين كار قائل نشد.
ثانياً: تقدم و تأخر اين آيات، اثبات شدنى نيست. ضمن اينكه هيچكدام از شرايط نسخ موجود نمىباشد.
ثالثا: ارتباط موضوعى بين آيه تخيير و آيه «لايحل» وجود ندارد تا بگوييم آيه به سبب اجر كار همسران پيامبر(ص) بوده است و هيچ دليلى نيز از كتاب و سنت بر اين ارتباط نداريم. تنها تفسير منقول از ابنعباس است كه با تفسير ابى بن كعب معارض است.
رابعاً: كلام صريح امام صادق(ع) در صحيحه حلبى بود كه موضوع حرمت تبدل را براى پيامبر(ص) انكار نمود. بلكه حضرت تأكيد بر جواز آن داشت.
خامساً: قضايا و مستندات تاريخى، معارض با اين نظريه و مؤيد نظريه اهلبيت(عليهم السلام) است كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
1. وجوب تخيير، پس از خيبر كه در سال هفتم بوده، اتفاق افتاده است و اگر آيه (لاٰ يَحِلُّ) ، مرتبط با مسئله تخيير باشد، بايد در همين سال اتفاق افتاده باشد و حال آنكه پيامبر(ص) در سال هشتم هجرى، سوده را طلاق داد و بر اثر اصرار سوده و بخشيدن زمان خود به عايشه، دوباره پيامبر(ص) با ايشان ازدواج نمود. 1
2. «مقوقس» پادشاه اسكندريه، در سال هفتم هجرى «ماريه قبطيه» را به عنوان كنيز براى پيامبر(ص) فرستاد 2. هنگامى كه حفصه، به سبب اينكه ماريه را در منزل خودش كنار پيامبر(ص) ديد، اسرار را حفظ نكرد و آيات سوره تحريم نازل شد، پيامبر(ص) حفصه را طلاق داد. اما با اصرار حفصه يا عُمَر، دوباره پيامبر(ص) به ايشان رجوع كرد 3 كه با توجه به قرائن و شواهد بايد اين طلاق در سال هشتم