139دوست داشتن، عشق ورزيدن و تجلى پرستش است و آينهاى است براى آنكه انسان خود را در آن، مرهون آفريدگار خويش ببيند و خويشتن را از اريكه غرور و خودپسندى كه سرچشمه همه زشتىها، پليدىها و نقصهاست، به زير كشد و در برابر آفريننده جهان و خالق انسان و خداى مهربان، خضوع و خشوع نمايد.
مناجات و راز و نياز با خدا، از لذتبخشترين حالات هر انسان است؛ به طورىكه در آن حالت، پردههاى ميان خود و معبود را كنار مىبيند و خود را آزاد از قيد و بندهاى زندگى دنيوى احساس مىكند؛ دلش شيفته خالق بىهمتا مىگردد و در آن شور و حال، فقط خدا را مىخواهد.
امام صادق(ع) فرمود:
أَوْحَى اللهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَى دَاوُدَ(ع): يَا دَاوُدُ بِي فَافْرَحْ وَ بِذِكْرِي فَتَلَذَّذْ وَ بِمُنَاجَاتِي فَتَنَعَّمْ. 1
خداوند به داوود چنين وحى فرستاد: «اى داوود! با من شاد باش و با ياد من لذت ببر و از طريق مناجات با من، برخوردار از نعمت باش».
زائر كوى اهلبيت(عليهم السلام)، با قدم گذاشتن در بارگاه آن بزرگواران، خود را متصل به بارگاه ربوبى مىبيند و از دنيا و آرزوهايش دل مىكند و در عالمى ديگر سير مىنمايد. ازاينرو، در ضمن زيارت آن پيشوايان بزرگ يا پس از آن، به راز و نياز با خالق عالميان مشغول مىشود و با او مناجات مىكند. او در عين حال كه به زيارت مشغول است، خداوند را در نظر دارد و در واقع، زيارت و مناجات را با يكديگر پيوند مىزند.
ازاينرو در فرازهاى بسيارى از زيارتنامهها، عباراتى است كه در آنها، زائر تمام توجه خود را به سوى خداوند برمىگرداند و با خداى خود صحبت مىكند. در اينجا به مواردى از اين عبارات توجه مىكنيم: