467
يكشنبه 10 ذىحجه : 90/8/15
همه يكى شدهاند
تا ساعت 12 ديشب، تقريباً همه زائران در مشعر جا گرفتند. بعضىها كه تا ديروز پوستهايشان آفتاب نخورده بود، چه رسد به اينكه به بيابان برهوت بيايند و بر سنگ و خاك بخواند، ديشب از فرط خستگى به دنبال يك تكه جا بودند كه لختى در آن بياسانيد. جاى اتراق كه پيدا كردند، مثل اينكه بر پر قو خوابيده باشند، به خواب عميق فرو رفتند. در اين صحرا، شاه و گدا، باسواد و بىسواد، شهرى و روستايى، رئيس و مرئوس، اصلاً قابل تشخيص و تمايز نيستند. همه يكى شدهاند، مساوى، برابر و مشابه. همه يك نشان دارند: «بندگى». تنها تفاوت، در قلبهايشان است و آنچه در آن دارند. اين تفاوت هم كه به چشم نمىآيد و نبايد هم بيايد. اما بعضاً فاصلهاش از غرب تا شرق و از زمين تا ثرياست. گويا جناب ميزبان مىخواهد به همه ما پيام دهد كه گرچه در دنيا شما را با نسب و ثروت و مقام از هم جدا كرده و يكى را بالا و يكى را پايين جا داده است، اما اين تفاوتها مبدأ و منشأ هيچ تمايز و برترى نزد خدا نيست. همه در برابر او يكى هستيد. اگر اين تفاوتها و تمايزات، براى ما بندگان نزد خداوند برترى به ارمغان نمىآورد و موجب حق و جايگاه ويژهاى در محضر او و روز قيامت نمىشود،