242جرح، دشمنى و اختلاف مذهبى باشد، آن جرح از اعتبار ساقط مىشود. سبكى در كتاب «طبقات الشافعيه»، با تصريح به اعتبارنداشتن اينگونه تضعيفات، در اين باره نوشته است:
و آنچه شايسته است در جرح بدان توجه شود، عقايد افراد و اختلاف عقيده بين جارح و مجروح است. گاهى جارح ازنظر عقيده، با مجروح مخالفت دارد و بههمينسبب، او را جرح مىكند. رافعى به اين مطلب اشاره كرده و گفته است: «و شايسته است افرادى كه در مقام تزكيه يا جرحوتعديل قرار مىگيرند، از عداوت و عصبيت در مذهب به دور باشند؛ زيرا ترس آن مىرود كه فرد عادلى، بدينسبب جرح شود يا فاسقى تزكيه گردد و اين درباره بسيارى از پيشوايان حديث واقع شده است». 1
جوزجانى از كسانى است كه به تصريح تمام انديشمندان رجال و حديث، در جرح راويان كوفى و شيعى، كوتاهى نكرده و عصبيت ناشى از بغض و كينه خويش را در جرح آنان به اوج رسانده است؛ چنانكه با اندكْ تأملى در كتاب وى، اين مسئله بهوضوح ديده مىشود. «عبداللهبنيوسف جُديع» در اين باره نوشته است:
جوزجانى كتابى دارد در تضعيف راويان كه در آن با عباراتى نظير گمراه و منحرف، بهدليل گرايش اهالى كوفه به تشيع، به عدهاى از راويان كوفى كه جزء ثقاتاند، حمله كرده است. جوزجانى نيز ساكن شام بوده است كه اهالى آن، گرايش به نصب داشتهاند كه انحراف از اهل بيت(عليهم السلام) است. اثرپذيرى وى از اين مسلك، بر عباراتش در جرح، واضح است. ازاينرو كلام او درباره راويان كوفى