185صادق است و ازطرفىديگر معتقديم كه وى درصدد تحريف روايات بهمنظور تقويت مذهبش مىباشد. چگونه مىتوان با اعتقاد به وثاقت راوى، از تحريف عمدى وى ايمن نباشيم. بىشك نتيجه وثاقت راوى، اطمينان به ايشان در نقل حديث است؛ چون بحث درباره راويانى است كه وثاقت آنان احراز شده باشد؛ چنانكه «عبدالرحمان بن يحيى معلّمى» نيز به آن اشاره كرده است. 1
عبدالعزيزبنصديق غمارى در بيان باطلبودن اين نظريه، نوشته است:
همچنين، سخنِ گويندهاى كه مىگويد روايت آن دسته از راويان شيعهاى مقبول است كه در تأييد مذهب و موافق نظرش نباشد، باطل نيست؛ زيرا اصل در روايت، عدالت و ضبط است. اگر در راوى، اين دو ثابت شد، به چيز ديگر نگاه نمىشود؛ مگر آنكه وى در روايتى كه موافق نظرش نيست، تحمل بورزد.
ازاينرو نزد عقل، مجاز نيست كه شخص، ثقه و حجت در حديث باشد و در همان حال، در نقل حديث، دروغگو و باطلالروايه باشد. اگر چنين بگوييم، ثقهاى باقى نخواهد ماند؛ مگر در اوهام نواصب و تابعان جاهل آنان. اما نزد عموم مسلمانان، چه عالم و چه غيرعالم، ثقه كسى است كه از كباير دورى گزيند و بر صغاير نيز اصرار نداشته باشد و تظاهر به خلاف مروت ننمايد. درغيراينصورت، فاسق است و رواياتش بههيچوجه قبول نمىشود. 2