168بدون تحرق. اين نوع بدعت در تابعان و تابعان آنها فراوان است. با اينكه ايشان، اهل دين، ورع و راستگويىاند، و چنانچه حديث ايشان رد شود، بسيارى از آثار نبوى از بين خواهد رفت و اين، مفسدهاى آشكار است.
به عقيده ذهبى، ميان اهل بدعت كبرا هيچ راستگويى وجود ندارد و اگر مسلمانى به شيخين بدگويى كند، بهطور كلى از اعتبار ساقط است و چنين كسى در سراسر تاريخ اسلام به دروغگويى متهم مىشود. ازاينرو در ادامه مىنويسد:
سپس بدعت كبرا است؛ مانند رفض كامل و غلو در تشيع و بدگويى به ابوبكر و عمر و دعوت مردم به اين كار. پس اگر كسى اينگونه از بدعت را داشت، به كلام او احتجاج نمىشود و هيچ احترامى ندارد و من هماكنون در اين گروه، مرد راستگو و امينى نمىشناسم؛ بلكه دروغ، شعارشان و تقيه و دورويى، علامت ظاهرى ايشان است. چگونه مىتوان اخبار كسانى را كه حالشان اينگونه است، قبول كرد؟ اصلاً و ابداً! شيعه غالى در دوران گذشته و عرف آن زمان، به كسى گفته مىشد كه به عثمان، زبير، طلحه، معاويه و گروهى كه با على(ع) جنگيدند، فحش مىدهند. اما غالى در زمان ما و عرف ما به كسانى گفته مىشود كه اين بزرگان را تكفير مىكنند و از ابوبكر و عمر نيز بيزارى مىجويد. ايشان گمراه و زمينخوردهاند. 1
چنانكه ملاحظه شد، ذهبى با نپذيرفتن روايات مبتدع داعيه، در مقابل، به پذيرش روايات مبتدع غيرداعيه تصريح مىكند. همچنين وى در پاسخ به اينكه «چگونه توثيق كسى كه اهل بدعت است، جايز مىباشد؛ درحالىكه ثقه بايد دو ويژگى عدالت و اتقان