82كه ما از وسط قلعهها عبور نموديم، ولى ميان قلعهها مسطّح بود. معلوم نبود عماراتى كه خراب شده باشد. ولى هواى قصر خيلى عفن و گرم است، بسيار بدهوا مىباشد. و اطراف قصر امروز كه سىوچهار روز از حمل گذشته است، جو درو مىنمودند.
بعد از ساعت توقفى در قصر شيرين، عرّابه گرفته شد، چون كالسكه را تا إلى قصر[19] كرايه نموده بوديم و احمال و اثقال را حمله به عرّابه نموديم و چون وسايل نقليه هم موجود نبود، رفقاى رشتى ما هم با همان عرّابه ما حركت نمودند.
از قصر سوار شديم ميان عرّابه، ولى خيلى آلت ناقله بدى است. در واقع خيلى به ما و همراهان ما بد گذشت؛ حتى به طورى كه نزديك بود كه آقاى داداش از عرّابه بيفتد.
[قورهتو، ابتداى خط شمندفر]
بارى، آمديم، چون مسافت از قصر [شيرين] إلى قورهتو 1 كه پاى شمندُفر است، يك فرسنگ است. تقريباً يك ميدانى به قورهتو كه مانده بود، رودخانه نمايان شد و اين همان آبى است كه از سرپل مىآيد و در آن نقطه، آن رود سرحدّ بين خاك ايران و انگليس است.
و در لب رودخانه، دو چادر بزرگى به نظر آمد؛ گارى ما را نگه داشتند؛ دو - سه نفر اكراد با دو - سه نفر شكملى آمدند از جهت تفتيش طلا و نقره؛ احمال و اثقال ما را حمل به زير نمودند، خيلى به سختى تفتيش نمودند و عيال آقاى داداش را گفتند بروند ميان چادر كه در آن چادر چند زنى بودند كه زنها را تفتيش نمايند.
بعد از زحمات و متحمل شدن شدائد زياد، تذكره ما را گرفتند و تذكره جنازه را هم گرفتند و قول كشيدند و احمال و اثقال رفقاى ما را هم تفتيش نمودند، بعد اجازه