158ديگر عمل مىگذرد، مىرويم. بارى، همينطور إلى غروب مانديم. بعد از غروب، آدم آمد كه اين شيوخ شش نفرند؛ با دو نفر عمل نگذشته است.
بارى، معلوم شد كه امشب هم ماندنى هستيم، ولى به قدرى حجّاج بيچاره مستأصل شدهاند كه بعضى مشغول گريهوزارى شدند. معلوم شد كه حملهدارهاى بىانصاف نمىخواهند پول بدهند و مقوّمهاى متقلّب هم مىخواهند زيادتر بگيرند كه يك قدرى خودشان حيف [و] ميل نمايند.
بارى، شب را هم در همان نقطه، چاه آبى بود، ماندند. تقريباً امروز نيمفرسنگ طى مسافت نموديم و يك نفر از حجّاج در منزل وَطَر، از قافله عقب مانده و گم شده بود. دو نفر و سه نفر فرستادند دنبال او، پيدا ننمودند. معلوم نيست كه به مدينه رفته، يا در بين راه او را كشتهاند. مطلب معلوم نيست!
[87] يوم جمعه، هيجدهم ذىالقعده 1، صبح از خواب برخاستيم. حجّاج محض عدم اطمينان به حملهدار و مقوّم، آمدند نزد آقاى آقا سيد حسن استرآبادى كه اين آقا با عده ديگر از حجّاج، خودشان بروند نزد شيوخ. بيچاره حجّاج، تمام با يك حال پريشانى كه چون وقت ضيق است مىترسند به اعمال حجّ نرسند.
بارى، آقا سيد حسن به اتفاق چند نفر ديگر رفتند نزد شيوخ. تقريباً ظهر گذشته بود كه آمدند در وقتى كه تمام حجّاج حالت انتظاريه آنها را دارند. بارى، بعد از آمدن، اظهار داشتند كه اين شيوخ، هفت نفرند؛ با يكى از آنها را قرار داديم پنجاه ليره بدهيم؛ با يكى يكصد [و] هشتاد لير[ه] و با يكى نهصد ليره.
بارى، هركدام را يك مقدارى قرار داده بودند. يك مبلغ كلّى مىشد. مشغول جمع شدن ليره از حجّاج شدند و قرار داده بودند كه تا عصر اگر پولها را نياورديد، قافله