92ندارد، بلكه ديدگاه خود را با تكيه بر شنيدههايش از شيخ خود، بيان مىكند كه زندگىنامهاش را با تعريف و تمجيد طولانى ذكر كرده است. شعرانى در توصيف علم شيخ على مجذوب مىگويد:
شيخ(رضى الله عنه) امى و درس نخوانده بوده و نمىتوانست بخواند. بر اساس قرآن و سنت شريف، سخن مىگفت و كلامش آن قدر باارزش بود كه علما را به حيرت مىانداخت. محل كشف و شهود وى، كتاب يا لوحى است كه محفوظ 1 از محو و اثبات 2 است، در نتيجه شيخ هرگاه سخنى مىگفت، حتماً در همان صفحهاى كه گفته بود قرار مىگرفت. 3
ما نمىتوانيم توصيفهاى اغراقآميز شعرانى درباره شيخ امى خود را باور كنيم. شيخى كه نه خواندن مىداند و نه نوشتن، بر اساس معانى قرآن سخن بگويد؛ بهگونهاى كه دانشمندان را به حيرت وادارد. همان دانشمندانى كه شيخ على مجذوب را شناخته و جايگاه علميش را مىدانستند. پس از آن و با وجود همه اين حقايق، شيخ على قرآن را تفسير كرده و از معناى آن سخن بگويد. پرواضح است كه تفسير او، از قرآن مبتنى بر رأى خودش مىباشد؛ و تفسير به رأى است، تفسيرى كه هيچگونه پايه و اساس علمى ندارد. دانشمندان ناگزير هستند كه از اين جسارت شيخ على مجذوب متحير شوند؛ چرا كه حديث نبوى، اين مطلب را به آنها يادآورى مىكند كه:
«من فسر القرآن برأيه فليتبوأ مقعده في النار». 4
نه ما و نه هيچ منجمى نمىدانيم كه شيخى كه علم و ادب ندارد، چگونه توانسته است علومى پيچيده از لوح محفوظ را كشف كند؛ همان لوح محفوظى كه در اعتقاد