116
فيخمد مصباح قبر النبي
اى پاره تن پيامبر اكرم و فاطمه زهرا (عليها السلام)! تو چه مصيبتهاى ناگوار زيادى را تحمل كردهاى.
روزى قبر حضرت رسول را در دل تاريكى شب زيارت مىكنى.
در حالى كه حضرت على مرتضى، حيدر كرار و دو فرزند شجاعش كه همچون شير هستند، تو را در ميان مىگرفتند.
پدرت على(ع)، چراغ مقبره پيامبر را خاموش مىكرد تا تو ديده نشوى.
و روزى نيز سواران [لشكر يزيد] همچون حيوانات درنده و وحشى، به اردوگاه تو حمله مىكنند.
چگونه مىتوانيم روايات مصعب بن عبدالله و همقطارانش را بپذيريم؛ رواياتى كه مىگويد:
زينب(عليها السلام)، بالاى منبر مىرفت و در اطراف شهر و در بين جمعهاى فراوان مردم، خطبهخوانى مىكرد؛ احساسات مردم را برمىانگيخت و آنها را به خونخواهى برادرش تشويق مىكرد.
اين بانو، همه اين رفتارها را در مقابل چشم و گوش همسر بزرگوارش عبدالله بن جعفر و برادرزاده و امام زمانش، على بن حسين(ع) انجام مىداد. حال آنكه على بن حسين، تنها ولى و امام بعد از پدرش و سزاوارترين مردم به او بود. او بايد اين كارها را انجام دهد؛ حال آنكه اين چنين نيست. ما حق داريم بپرسيم كه اصلاً چه انگيزهاى مىتوانست وجود داشته باشد تا زينب(عليها السلام)، سخنرانى كند و مردم را به اين قيام سرنوشتساز دعوت كند و در مقابل اين جمعيت فراوان خطبه بخواند تا مردم را از پيروى يزيد فاجر باز داشته و آنها را به خلع او از خلافت تشويق كند.