104خود به نام «الكواكب السيارة فى ترتيب الزياره»، از كتابهاى وى مطالبى را نقل كرده و «مزارات الأشراف» و «الرد على أولى الرفض و المكر فيمن كنى بأبىبكر» را از كتابهاى او ذكر كرده است. علامه شمسالدين، گاهى از او به عبيدلى و گاهى نيز از او به ابن نحوى يا ابن سعد ياد كرده است.
علاوه بر اين خود كتاب «الرد على أولى الرفض و المكر»، نهتنها بهترين دليل بر اين مدعاست كه اين كتاب متعلق به يحيى بن حسن نسابه (م 277 ه.ق) نيست، بلكه مؤلفش در سدههاى پس از آن و تقريباً در حدود سالهاى چهارصد و اندى مىزيسته است. ابن زيات، اين حكايت را از كتاب مذكور خود بيان كرده و مىگويد:
در سال چهارصد و اندى، مردى در خواب، رسول خدا را ديد، و به ايشان عرض كرد: «من مشتاق زيارت شما هستم و هيچ چيزى ندارم كه مرا به تو برساند». رسول خدا فرمود: «زيارت كن عبدالله بن احمد را».
اين عبدالله احمد در سال 348 ه.ق 1 وفات يافته است. اين هم نمونهاى است از علم ابن الاعرج، آزموى و حسن قاسم نسبت به آثار علمى. حال چگونه مىتوان به نظرات آنها بدون تحقيق، اعتماد و استناد كرد؟
در هر صورت، در بين صاحبان كتابهاى فهارس و رجال، دانشمندان قديمى همچون نجاشى و ابن شهر آشوب، و در بين دانشمندان سدههاى اخير، دانشمندانى همچون حاجى خليفه، صاحب «كشف الظنون» و ديگران، به هنگام سخن گفتن از زندگىنامه يحيى بن حسن العبيدلى، تأليفاتش را نيز ذكر كردهاند؛ اما هيچيك از آنها، «الاخبار الزينبات» را ذكر نكردهاند.
بر فرض اگر نسبتدادن اين كتاب به وى صحت داشته باشد، همانطور كه از