95
تعريف استطاعت
استطاعت، اصطلاح كلامى بهمعناى توانايى انجام دادن كار از سوى انسان است كه متكلّمان درباره ماهيت آن و همچنين نسبتش با فعل، اختلاف نظر دارند.
استطاعت، مصدر باب استفعال از ريشه «طوع» است. راغب اصفهانى مىگويد:
استطاعت به معناى وجود چيزى است كه بهسبب آن، امكانپذير مىشود و انسان بهوسيله چهار امر، استطاعت مىيابد كه خواستههايش را بهعنوان فعل، پديد آورد:
1. نيرو يا قدرت ويژهاى كه از آنِ فاعل است.
2. تصور كردن فعل.
3. مادهاى كه پذيراى تأثير فعل است.
4. ابزار انجام دادن فعل (اگر فعل به ابزار نيازمند باشد).
عجز، ضد استطاعت است و عاجز كسى است كه فاقد يك يا چند امر از امور يادشده باشد. بدين قرار، هرگاه فردى اين امور را دارا باشد، مطلقاً مستطيع، و هرگاه فاقد همه آنها باشد، مطلقاً عاجز است و زمانى كه داراى برخى و فاقد برخى ديگر باشد، از جهتى مستطيع، و از جهتى عاجز است و بهتر آن است كه او را عاجز بخوانند. استطاعت اخص از قدرت است. 1
مبحث استطاعت، از نخستين مباحث كلامى بهشمار مىرود. «جبرگرايان»، استطاعت را همراه با فعل مىدانند؛ يعنى آنان معتقدند كه يارى خداوند، در زمان انجام دادن فعل و به همراه آن مىرسد و اين يارى، همان استطاعت است. «عدلگرايان»، بهسبب مختار دانستن انسان در كارهايش، به استطاعت قبل از فعل معتقدند. هشام بن حكم، متكلم امامى، با بهرهگيرى از سخنان معصومان(عليهم السلام)، بر اين باور بود كه استطاعت دو جنبه دارد: يك جنبه آن، توفيقى است كه كار مخلوق نيست و اين جنبه همراه با فعل است؛ اما جنبه ديگر آن، استطاعتى است كه از جهت تندرستى، وسع، توانايى و سلامت اعضاست؛ اين جنبه، پيش از فعل است و خطاب تكليفكننده نيز به آن تعلّق مىگيرد. 2