140درازا كشيده است؛ زيرا وقتى مسير مستقيم كوفه تا شام را پيكهاى تندرو يا بوميان محلى، در يك هفته مىپيمودند، پيمودن مسير سلطانى كه نزديك به دو برابر مسير بادية الشام بود، يا مسير ميانه كه آن نيز از مسير بادية الشام بسيار طولانىتر بود، بايد بيشتر از آن زمان به طول انجاميده باشد. براى اين مسئله، به چهار دليل مىتوان برهان آورد:
الف) كاروان اسرا، متشكل از عدهاى زن و كودك بود و چنين كاروانى، هرگز طاقت سرعت حركت مانند پيكها با مركبهاى آزموده و تندرو را نداشتند.
ب) طبيعت حركت دستهجمعى، مدارا كردن و پيمودن راه به قدم ضعيفترهاست؛ اين امر حتى در ميان مركبها نيز صدق مىكند؛ يعنى اگر دستهاى از مركبها را بخواهيم به صورت جمعى حركت دهيم، ناچار بايد سرعت حركت، همپاى ضعيفترين مركب باشد. چراكه با سرعت زياد، لاجرم پراكندگى و از همپاشيدگى در حركت، اجتنابناپذير خواهد بود.
ج) پيمودن مسير طولانىتر، خود زمان بيشترى مىطلبد؛ يعنى مسير بادية الشام، در يك هفته پيموده مىشد، اما مسير سلطانى يا ميانه كه طولانىتر بود، بىگمان زمان بيشترى را مىطلبيد.
د) وجود شهرهاى متعدد، آنگونه كه در مسير سلطانى وجود داشت يا شهرهاى موجود در مسير ميانه، ناخودآگاه توقفها را بيشتر مىكرد و از سرعت حركت مىكاست.
بنابراين، حتى با فرض بسيار خوشبينانه، اگر در هر روز خاندان سيدالشهدا و سرهاى شهدا را 100 كيلومتر برده باشند، رسيدن به شام با توجه به اينكه فاصله كوفه تا شام، از مسير سلطانى حدود 1500 كيلومتر بود، بايد بيش از پانزده روز به طول انجاميده باشد.