231آقاى بوشهرى نيز اين شعر را جور ديگرى خواند:
گر نگهدار من آن است كه من مىدانم
شيشه را در بغل سنگ نگه مىدارد
البته پيرزاده بدش نمىآيد كار به مشاعره بكشد، ولى همه مىدانند كه نبايد وارد اين بازى شوند؛ چه اينكه پيرزاده و ميهمانهاى ديگر، آب را به شعرى فارسى مىخورند. هنگامىكه سخن از ميهماننوازى ايرانىها و دعوت از اميرالحاج تاجيك به ايران مىرسد، شيخ تاجيك از قول عطار مىگويد: «خود تا نخواندت به خانه كس مرو»
اما قاضى با زيركى مىگويد: «اين براى خانه ديگران است. اينجا و ايران خانه خودتان است».
پير زاده خيلى خوشحال مىشود و دعوت را مىپذيرد.
موسوى زاده كه تا اينجا ساكت بود، در توصيف ايران و زيبايىهايش از زبان «كمالالدين تبريزى» بسيار زيبا مىگويد:
از آب خجند بگذرد و كوه
سپس به مسئله مقبره شيخ كمال الدين تبريزى در تبريز اشاره مىكند و اينكه، او چقدر تبريز را دوست داشته است.
تبريز مرا به جاى جان خواهد بود
هر لحظه مرا دلنگران خواهد بود
شيرينى جلسه امروز با شيرينى قند پارسى و شعر فارسى آميخته شده بود. احساس برادرى و همانندى به شدت بر احساس ديپلماتيك و ادبيات رسمىغلبه داشت، به ويژه اينكه در مكه همه تشخصها رنگ مىبازند و روح يكرنگى و برادرى بر همه حاكم مىشود.
جلسه مديران كاروانها با اميرالحاج
جمعى از مديران كاروانهاى گوناگون در اجتماعى درخور توجه، با اميرالحاج