229
درى، اندر خراسان پرورش يافت
اين زبان فارسى درى مادرى ماست و ما چندان به ترجمه نياز نداريم و رشته محبت ما بسيار طولانىتر از اين حرفهاست.
اگر فرهنگ حج در ادبيات ما باشد، ما به زبان فارسى مانند صبح نگاه مىكنيم. به همين خاطر، ما هميشه از آمدن صبح خوشحاليم و از اينكه در اينجا به زبان فارسى صحبت مىكنيم هم بسيار خوشحال هستيم و مهمتر اينكه ادبيات ما در زبان فارسى، بيشتر برگرفته از قرآن و كلام خداوند است.
مثنوى معنوى مولوى
هست قرآن بر زبان پهلوى
نه تار عمر ما محكم است، نه تار دوستى. ازبسكه اين دو رشته بسيار نازكاند بايد با زحمت مواظب باشيم كه اين دو رشته پاره نشوند».
پيرزاده كه در طلب آشنا شدن با اعضاى بعثه جمهورى اسلامى است، با شوخى و خنده مىگويد: «عجيب است كه ما اول سخنرانى مىكنيم، بعد آشنا مىشويم».
پس از آن، حجتالاسلام والمسلمين قاضى عسكر به معرفى دوستانش مىپردازد و زيركانه مىگويد:
«ما اشعار زيباى شما را قبلا ًدر ايران چاپ كرديم».
سپس پيرزاده به خاطرهاى كه در يكى از سفرهاى بازگشت از مكه به سمت تاجيكستان دارد، اشاره مىكند و مىگويد: «آن زمانى كه به نيشابور رفتيم، مراسم سالروز درگذشت عطار نيشابورى در حال برگزارى بود. مردم در سر قبر عطار جمع بودند. ما كه از گرد راه خاك آلوده بوديم و ژنده، وقتى به جمع رسيدم شروع به خواندن اشعار عطار كردم و به قدرى شعر خواندم كه جمعيت مىگفتند اين خود عطار است كه زنده شده است».