241
يا كَريمَ الْعَفْوِ، يا حَسَنَ التَّجاوُزِ، يا قَدِيمَ الْاحْسانِ وَأَنَا، يَا إِلَهِي، عَبْدُكَ الَّذِي أَمَرْتَهُ بِالدُّعَاءِ فَقَالَ لَبَّيْكَ وَسَعْدَيْكَ، هَا أَنَا ذَا، يَا رَبِّ، مَطْرُوحٌ بَيْنَ يَدَيْكَ. أَنَا الَّذِي أَوْقَرَتِ الْخَطَايَا ظَهْرَهُ، وَأَنَا الَّذِي أَفْنَتِ الذُّنُوبُ عُمُرَهُ، وَأَنَا الَّذِي بِجَهْلِهِ عَصَاكَ، وَلَمْ تَكُنْ أَهْلًا مِنْهُ لِذَاكَ... . 1
من، اى خدا، آن بندهات هستم كه او را امر به دعا فرمودى و گفت لبّيك و سعديك. اينك منم اى پروردگار، بنده افتاده در پيشگاهت. منم آنكه پشتش از بار خطيئات، سنگين گشته. منم آنكه گناهان، عمرش را تباه كرده. منم آنكه از روى جهالت، تو را نافرمانى كرده و حال آنكه تو سزاوار عصيان و نافرمانى نبودى.
- پروردگارا! اكنون با بدنى طواف مىكنم كه در بندگى تو كوشا نبوده است و با قلبى شَوط مىكنم كه زنگارِ گناهان را نزدوده است، و با زبانى «يا رب» مىگويم، كه در ثناى تو گويا نبوده است. ياد گذشتهها، عرق شرم را بر سر و رويم مىنشاند و از آن مىترسم كه گناهانم فضاى معنوى حج را بيالايد. وا اسفا از اين شرمسارى و حسرتِ روزگارانى كه به غفلت گذشته و عمرى كه به جهالت سپرى شده است.
- اى خداى مهربان! اكنون با دستى تهى و رويى سياه به سوى تو آمدهام، و مىپذيرم كه بنده خوبى برايت نبودهام و حق تو را كه فرمودى:
«مَا قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدرِهِ»، 2ادا نكردهام. اما خوب مىدانى كه تو را دوست دارم و همه وجودم از محبت تو سرشار است.