153تا در زمان پيامبر خدا(ص)، به عباس عموى پيامبر(ص) رسيد. 1
در شأن نزول آيه بالا گفتهاند كه شيبه و عباس، به سبب مسئوليتشان در قبال كعبه و حاجيان، هريك به ديگرى فخر مىفروخت. دراينميان على(ع) بر آنها گذشت و پرسيد كه افتخار و مباهات شما به چه چيز است؟ عباس گفت: «افتخار من، آبدادن به حجاج است». شيبه نيز گفت: «من تعمير مسجدالحرام را بر عهده دارم». على(ع) گفت: «با داشتن سن كم، چيزى مايه افتخار من است كه شما آن را نداريد؛ من پيش از شما ايمان آوردم و جهاد كردم تا شما به خدا و رسولش ايمان آورديد». پيامبر(ص) از اين ماجرا آگاه شد. حضرت منتظر وحى بود؛ تا اينكه جبرئيل فرود آمد و گفت: «اى فرستاده خدا، اين آيه را براى آنها بخوان: 2(أَ جَعَلْتُمْ سِقٰايَةَ الْحٰاجِّ...) .
مقصود حضرت از اين مناظره، خودبرتر بينى نبود؛ بلكه اثبات برترى ايمان و جهاد بر كارهاى فرعى بود، و آيه كريمه نيز نظر آن حضرت را تأييد مىكرد. مراد آيه اين است كه هيچ كارى بدون ايمان به خدا و معاد، باعث منزلت و مقام آدمى نمىشود و شرط مقبوليت هر عملى، ايمان به خداست. آنها تصور مىكردند كه سقايت و عمارت در حال كفر، با كار مؤمن در حال ايمان برابرى مىكند.